یکشنبه با بابا وجیگر طلامون تصمیم گرفتیم بریم فامیل شوهرگردی یا فامیل پدر گردی واسه آرین جون یکشنبه صبح داشتیم با بابا وآرین جونی صبحونه میخوردیم که یدفعه آرین جون گوشش رو گرفت و شروع کرد به گریه وگوله گوله اشک میریخت که الهی مامان به فدای اشکات عسل هر کاری میکردیم آروم نمیشد یه چند دقیقه ای که گذشت آروم گرفت بعدش راه افتادیم که بریم خونه مامان جون آرین وقتی رسیدیم اونجا هم بازم آرینی مامان زد زیر گریه و بعد از چند دقیقه وقتی بهش استامینوفن دادم اروم شد عمه معصوم هم با فاطمه دختر عمه آرین جون اومدن عمه آرینی رو که دید متوجه شد که یکمی زیر گوشش متورم هستش آرین مامان کلی با فاطمه بازی کرد وقتی داشتیم ناهار میخوردیم بازم آرینم دردش شروع شد ظهر...